تو را
ای کهن
بوم و بر
چو جان
خویشتن
دوست می دارم
مجموعـه کـتابهـای جـالب وسـودمـند برای تلفن همراه.
در
√ کــتابهــای الکـترونیکی مـوبایل(پرنـیان)
نگارشگـر پرهــام در جمعه 15 آبان1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
اگر بر این باور باشیم که تو سبب این هستی و تصمیم می گیری که: هرکسی،کی،کجا،از چه کسی،چگونه،از چه جنس و...آفریده شود.
پس تو را سپاس می گوییم
سپاس از اینکه ما را در خاکی آفریدی که هیچگاه رنگ آزادی را به خود ندیده است.
سپاس از اینکه در سرزمینی چشم به جهان گشودیم که در آن هیچ راهی جز رفتن به بهشت نداریم و مجبوریم که برای پس از مرگ خود آنجا را برگزینیم.
سپاس از اینکه در سرزمینی ما را آفریدی که می خواهند با باتوم و مشت و لگد و توهین و ناسزا و با زور ما را به جایی هدایت کنند که در کتاب هایت افسانه وار وعده آنرا به ما داده ای.
و سپاس از اینکه در جایی نفس می کشیم که حتا به خواست خود جهنم را هم نمی توانیم برگزینیم.راستی نفس را هم به زور می کشیم ،آگاه هستی یا نه؟ و بابت آن هم سپاس.
چی؟؟؟
تو خود هم از دیدن اینها یک چشمت خون است و دیگری اشک؟؟؟
زانوی غم بغل کرده ای و هق هق کنان اشک می ریزی؟؟؟
مگر نه خود گفته ای که برگی از درخت نمی افتد اگر به خواست تو نباشد!؟؟؟
چی ، تکذیب می کنی؟؟؟
تو نگفته ای؟؟؟
وااااااااااااااای!
این دیگه فاجعه ست.
اینکه تو هم زیر بار نمی روی ...
نگارشگـر پرهــام در جمعه 15 آبان1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
از زبان دختران میهنم
اگر به خانه ی من آمدی...!
برایم مداد بیاور.....مداد سیاه...می خواهم روی چهره ام خط بكشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم، یك ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم
یك مداد پاك كن هم بیاور برای محو لبها.....نمی خواهم كسی به هوای سرخیشان ، سیاهم كند.
یك بیلچه بیاور ، تا شخم بزنم تمام وجودم را،غرایز زنانه را از ریشه در آورم....و در ته نیستی آنها را به خاک سپارم...بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا
تیغ هم یادت نرود ؛ می خواهم موهایم را از ته بتراشم.... سرم هوایی بخورد... و بی واسطه روسری كمی بیاندیشم.
نخ و سوزن هم بیاور ، برای زبانم می خواهم ...خیال دارم بدوزمش به سق....اینگونه فریادم بی صداتر است .
قیچی ، آنهم یادت نرود......می خواهم هر روز اندیشه هایم را خودم سانسور كنم تا...
پودر رختشویی هم لازم دارم.....برای شستشوی مغزی....مغزم را كه شستم پهن كنم روی بند... تا آرمانهایم راباد با خود ببرد به آنجایی كه عرب نی انداخت... می دانی كه؟ باید واقع بین بود.
صدا خفه كن هم اگر گیر آوردی برایم بیاور......می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ، برچسب فاحشه میزنندم بغضم را در گلو خفه كنم.
یك كپی از هویتم را هم تو برایم بگیر ، می خواهم برای وقتی كه خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، با فحش و تحقیر آنرا از میان می برند ، نشانی از آن...
تو را به خدا....اگر جایی دیدی "حقی از من" می فروختند .....برایم بخر....تا در غذا بریزم ، ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران آنرا بخورم!
و در پایان اگر پولی ته جیبت ماند برایم یك پلاكارد بخر ، به شكل گردنبند.....که بیاویزم به گردنم....ورویش با حروف درشت بنویسم "
من یك انسانم"..." من هنوز هم یك انسانم" ...." من هر روز یك انسانم"
نگارشگـر پرهــام در چهارشنبه 22 مهر1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
می دونید امشب تو قسمت « در حاشیه » روزنامه آفتاب یزد چی خوندم؟؟؟
استفاده خالد مشعل از واژه جعلي "خليج عربي"![]()
![]()
![]()
این پست فطرتا همیشه دهن گشادشونو باز می کنن واسه بلعیدنه پول نفت و گاز ایران و عوضش از هر فرصتی برای توهین به مردم ما استفاده می کنن.
ک..........تا
نگارشگـر پرهــام در یکشنبه 12 مهر1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
دیشب در خبرها شنیدم که دولت از این پس به خانم های مجرد اجازه سفر به مکه را نمی دهد.
این خبر یه جنبه خوب دارد و آنهم اینکه ارز کمتری از میهنمان بیرون می رود و خزانه عربها را کمتر مورد لطف خودمان قرار می دهیم.
ولی چیزی که مایه شرمساری و شوربختی ست اینکه آنطور که من شنیده ام پاره ای از دختران هم میهنمان به سبب اینکه بتوانند مقیم عربستان بشوند و در آنجا زندگی کنند هنگام سفر به مکه همانجا خود را به عقد مردهای سعودی در میارند و...
جای بسی تاسف و بدبختی ست که ایرانی ها این بهشت روی زمین را به آن صحرای سوزان و بی آب و علفی که زندگی را برای هر جنبنده ای غیر قابل تحمل می کند ترجیح می دهند ، شاید تنها برای اینکه می توانند در آنجا زندگی آزادتر ، شادمانه تر و یا همراه با آسایش بیشتر داشته باشند.
ننگ،ننگ،ننگ بر آنهایی که این سرنوشت را برایمان رقم زدند و این سرزمین پاک آریایی را به این درجه از نکبت و بدبختی رساندند که...،سرزمینی که زمانی محمد آنرا بهشت روی زمین می دانست و ویژگیهای آنرا نمونه ی بارزی از بهشتی می دانست که وعده اش را به یارانش می داد( درختانی سرسبز و بیشمار که آبها در زیرشان جاریست و حوریانی که...)و سرانجام هم به آن دست یافتند و همه سیه روزی های دنیا را برای مردمش به ارمغان آوردند.
افسوس،افسوس و افسوس
کاش بتوانیم دوباره میهنمان را همچون گذشته سرزمین رویایی بسیاری از مردم جهان کنیم.
نگارشگـر پرهــام در چهارشنبه 1 مهر1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
ما ایرانیهـا گاهی عـادتهـا یا بهــتره بگـم باورهـای شگفت انگیز و خنده آوری داریم،که اگه نگاه درست و از روی منطق به اونها بندازیم می بینیم که ...
یکی از این رسم و یا باورهـا اینه که ما در بیرون از خونه و یا میون جمع بوسیدن همه رو روا و شایسته می دونیم بجز اونکه از همه به ما نزدیکتره.
برای نمونه بوسیدن مـادر،خـواهـر،عمـه،خـالـه،مـادرزن و...روا و شایسته ست ولی بوسیدن همسرمـون که از همه به ما نزدیکتر و محرم تره ناروا،زشت،شرم آور و ناپسنده .
به راســتی این خنده دار و شگفت انگیز نیس!!!؟؟؟
نگارشگـر پرهــام در شنبه 28 شهریور1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
پیش کش به همه نیک اندیشان و میهن دوستان
واپسین ترانه استاد شجریان
به نام تفنگت را زمین بگذار
با هجمی بسیار کم (۹۰/۱) مگابایت
( Download )
نگارشگـر پرهــام در جمعه 20 شهریور1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
بر اساس پژوهش های انجام گرفته سرانه مطالعه ایرانیان ۱۰ دقیقه در سال است و این آمار سوای از مطالعه کتابهای درسی و مذهبی ست ، نمی دانم شما اینرا چه می نامید و دید و اندیشه تان نسبت به آن چیست ولی به باور من این یک فاجعه ست،یک فاجعه به تمام معنا که خود به تنهایی برای نابودی یک ملت در این دوران که دوره دانش است و جهان روز به روز بیشتر به سوی دانش و آگاهی و در پی آن پیشرفت و رستگاری به پیش می رود کافی ست.
کاش بتوانیم از هر راهی که شده برای زنده کردن فرهنگ کتابخانی تلاش کرده و به آن جانی ببخشیم که به باور من ما ایرانی ها همواره چوب نادانی خودمان را می خوریم.
به امید آن روزی که اندیشه و اندیشیدن همیشه چراغ راه ما باشد.
چرا که به باور من
خرد تنها دری ست که پس از گشوده شدن دگر هیچگاه بسته نخواهد شد.
نگارشگـر پرهــام در پنجشنبه 22 مرداد1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
یک لبخند و یک چشمک،هدیه ای دادم به یک رهگذر که دیروز در میان نگاه هایش آرزوی آنرا کرده بود.
ایستاد ، از شادی فریاد کشید و گفت : آخر چرا به چه مناسبت؟
گفتم:چرا ندارد دلم خواست بی مناسبت.
گفت:بگو از کچا خریده ای و قیمتش چیست؟
گفتم از یک غریبه ، 5 سنت ، خوبست نه؟
گفت؟باور نمی کنم نه ، بیشتر از اینها می ارزد برای من که خیلی بیشتر ارزش دارد ، خیلی.
بگو چقدر برایش بپردازم چگونه جبرانش کنم؟
با پوزخندی پاسخش را دادم : بهایش یک لبخند است و یک چشمک.
یک لبخند است و یک چشمک به همه زیباییها به همه جهان.
یک لبخند است و یک چشمک به همه آنهایی که دوستشان داری و شادت می کنند.
یک لبخند است و یک چشمک به همه کسانی که حتا از آنها بدت می آید.
یک لبخند است و یک چشمک به آنهایی که حتا زشتشان می داری و از آنها فاصله می گیری و حتا نفرت و خشمت را بر می انگیزند.
یک لبخند است و یک چشمک به همه کس و همه چیز.
اما برآن باش لبخند و چشمکی دوستانه و بی ریا باشد نه از روی نیاز و تمنا.
پیشکش به همه مهربانان و نیک اندیشان
نگارشگـر پرهــام در دوشنبه 15 تیر1388 ساعت موضوع | لینک ثابت

زبان و خامه ام توان بیان اندوهم را ندارند
پس با سکوتم یاد و خاطرشان را ارج مینهم
نگارشگـر پرهــام در جمعه 5 تیر1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اینجــا قهــرن سـینـه هــا با مهــربونی
این تارنمـا تنهـا به فرهنگ و رفـتار مردم ایران زمین می پردازد.
هم میهن ارجمندی که به تارنمـای من سرزده ای جای پایت گلباران،با هر ایده،اندیشه،کیش و نژادی که هستی،با همه هستی ام و از ته قلب به تو احترام می گذارم و دوستت دارم.
من برای گفتن حرفت اگـرچه با آن مخـالفـم امـا حاضـرم جـانم را از دسـت بدهــم.
فهرست اصلی
نویسندگان
دوسـتان میهـن پرست من
حقـــایق
بیدار (نوشین پارسه)
آخرین نفسهــای...
کاوه اهــوازی
مسئله ای به نام حجــاب
کاوه ایــرانی
نیمــه گمشــده
میهــنم ایـران
خــاک تابـناک
اینجــا ایـران اسـت
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386